ساخت۱۲ فيلم كوتاه توسط ۱۲ كارگردان بزرگ ايرانى به تهيه کنندگی رضاميرکريمی
|
رقابت خيلی دور خيلی نزديک با ۳۱۱فيلم دراسکار



آكادمي هنرها و علوم تصاوير متحرك" چهارشنبه اعلام كرد كه ۳۱۱فيلم تلاش ميكنند تا يكي از پنج فيلم نامزد دريافت جايزه اسكار بهترين فيلم سال باشند.فيلم خيلی دور خيلی نزديک نماينده ايران جز اين ۳۱۱ فيلم محسوب می شوند
به گزارش خبرگزاري فرانسه پنج شنبه آكادمي هنرها و علوم تصاوير متحرك" در بيانيه ای که از لس آنجلس آن را منتشر کرد گزارش داد تعداد فيلمهاي شركتكننده نسبت به سال ۲۰۰۴يك افزايش ۱۶/۵ درصدي را نشان ميدهد و شركت اين تعداد فيلم در ۳۲سال گذشته بيسابقه بوده است.
اين آكادمي بخشي ازاين افزايش رابه افزايش نمايش مستندهاي بلند داستاني در سينماها ربط داه است
از شرايط شركت فيلمها براي نامزدي دريافت جايزه اسكار بهترين فيلم اين است كه ۷۰يا ۳۵ميلي متري باشند، بيش از ۴۰دقيقه به طول انجامند و يا به صورت ديجيتال عرضه شده باشند. فيلم شركتكننده همچنين بايد بين اول ژانويه تا ۳۱دسامبر در يك سالن نمايش تجاري در حوزه لس آنجلس به معرض نمايش گذاشته شده و حداقل هفت روز روي پرده سينما باشد.
قراراست نامزدهاي دريافت جايزه اسكار ۱۱بهمن اعلام شوند.
مراسم سالانه اعطاي جوايز اسكار نيز پنجم مارس ۱۴اسفند برگزار خواهد شد.
رضاميرکريمی :ترجمه روح بزرگ ، فقط يک راه دارد و آن هم هنر است.

نشست سينماي معناگرا در سيزدهمين کنگره سراسري بسيج صداوسيما با حضور جمعي از مديران ، برنامه سازان ، تهيه کنندگان و دست اندرکاران توليد و فني مراکز استان هاي اين سازمان برگزار شد.
به گزارش روابط عمومی فيلم خيلی دور خيلی نزديک در ابتداي اين مراسم که با حضور مجيد مجيدي و رضا ميرکريمي برگزار شد ، مستند «رضاي رضوان» درباره حرم و زايران امام رضا (ع) ساخته مجيدي به نمايش درآمد که با استقبال بسيار خوب حاضران روبه رو شد. سپس رضا ميرکريمي با اشاره به زيبايي هاي اين مستند و بيان اين که او را بسيار تحت تاثير قرار داده است ، گفت : ترجمه روح بزرگ ، فقط يک راه دارد و آن هم هنر است.
آقاي مجيدي از هنرمنداني هستند که خيلي خوب مي بينند و خيلي خوب هم عکس العمل نشان مي دهند. مجيدي در ادامه سخنان ميرکريمي به ذکر چند مثال و خاطره از زمان ساخت فيلم سينمايي «رنگ خدا» پرداخت و گفت : هنرمند بايد بتواند خيلي دقيق ببيند و تماشا کند و از ديده هايش به طرز مناسبي استفاده کند. درست تماشا کردن و خوب تماشا کردن از مواردي است که بايد تکنيک و زبان درست آن را براي کارهايمان پيدا کنيم.
رضا ميرکريمي هم درباره تعريف سينماي معناگرا گفت : به اين سوال بايد کساني جواب بدهند که اين عنوان را روي آن گذاشته اند ، نه کساني که اين عنوان به آثارشان اطلاق مي شود. هيچ مکتب و سبکي هم با اين روش به وجود نيامده است بلکه در ابتدا يک عده برحسب نياز ، فيلمهايي ساخته اند که بعدها عده اي ديگر آن را طبقه بندي و نامگذاري کرده اند. در عين حال من عنوان سينماي ديني را براي اين موضوع بيشتر ترجيح مي دهم.
کارگردان «خيلي دور ، خيلي نزديک» ادامه داد: جامعه ما دچار مشکل شکاف فرهنگي است و بسيج به عنوان نيرويي که هميشه در امور خطير کارساز بوده ، موظف است جامعه را با همه طبقات و شووناتش درک کند و ببيند. بايد در اين فضاي کوتاه ، حرفهاي يکديگر و نقدهاي هم را بشنويم و اين اتفاق وقتي مي افتد که روح بزرگي داشته باشيم.
ميرکريمي با اشاره به تنهايي هايش در کوير براي ساخت «خيلي دور ، خيلي نزديک» افزود: در برابر آسمان ، دريا و کوير که چشم انداز فراخ و بزرگي دارند و عمق آنها را نمي بينيم ، احساس خيلي خوبي داريم. ما هم بايد خودمان را بالا بکشيم و همه چيز را از بالا نگاه کنيم.
در اين صورت همه را خواهيم ديد و اين چيزي است که در لحن و گفتار پيامبر و ائمه هم به چشم مي خورد. مجيد مجيدي نيز در پايان گفت : الان حرف زدن درباره فرهنگ بسيجي خيلي سخت شده است.
بچه هاي ما تبلور جمله امام را در کتاب درسي شان که مي گويد: «جنگ نعمت بود» بايد در هنر ببينند تا اين مساله براي نسلهاي امروز و آينده تبيين شود. تجلي حق و باطل را بايد به شيوه اي غيرکليشه اي نشان داد تا نسلهاي بعدي آن را بپذيرند و اين کار با ساختارشکني صورت مي گيرد. بسيج هم وظيفه دارد به نحو تاثيرگذاري با توده ها و اقشار مختلف صحبت کند تا مثل خيلي جاهاي ديگر بتواند موثر باشد.
ميركريمي
خيلي دور خيلي نزديك در قاهره

فيلم خيلي دور خيلي نزديك آخرين ساخته رضا مير كريمي به بخش مسابقه ي جشنواره فيلم قاهره راه يافت
جشنواره فيلم قاهره از جشنواره هاي درجه الف در سطح دنيا محسوب مي شود كه هرساله در فصل پاييز در مصر برگزار مي شود
به گزارش وبلاگ فيلم خيلي دور خيلي نزديك در سالهاي اخير سينماگراني چون نيكي كريمي و تهمينه ميلاني وكتايون رياحي برگزيده اين جشنواره بوده اند ودريك دوره عباس كيارستمي رياست هيات داوران اين جشنوار را به عهده داشته است
خيلي دور خيلي نزديك فيلم برگزيده جشنواره فيلم فجر در سال 83 و فيلم برگزيده جشن خانه سينمادر سال 84 است
جشنوارهي بينالمللي فيلم قاهره همه ساله از ٨ الي ١٨ آذر برگزار ميشو
پروژه ۵۲ فيلم از نگاه رسانه های بيگانه
پنجاه و دو فيلم مستند از 52 سينماگر ايراني ساخته مي شود [ ۱۳۸۴ دوشنبه ۱۶ آبان ]
قرار است 52 فيلم مستند از 52 سينماگر ايراني ساخته شود. براي نخستين بار در تاريخ سينماي ايران و بر اساس طرحي از رضا ميركريمي و با مديريت مهرداد اسكويي، 52 فيلم نود دقيقه اي مستند درباره 52 سينماگر مطرح ايراني ساخته مي شود. قرار است اين پروژه 52 قسمتي در چهار مرحله انجام شود كه مرحله اول آن به زودي آغاز خواهد شد. مسئوليت ساخت اين فيلم ها را بين حدود 30 الي 40 مستندساز و فيلمساز مطرح سينماي جوان برعهده دارند. مجيد برزگر يكي از فيلم سازاني كه در اين پروژه شركت دارد در مصاحبه با راديو فردا مي گويد: اين پروژه شامل 26 فيلم درباره كارگردانان سينماي ايران، 13 فيلم درباره فيلمبرداران سينماي ايران و 13 فيلم درباره بازيگران بزرگ سينماي ايران ساخته خواهد شد و قرار است قسمت اول با 13 كارگردان آغاز شود از جمله خانم رخشان بني اعتماد، آقايان مجيدي و مهرجويي. ![]()
۵۲فيلم درباره ۵۲ سينماگر -ايسنا

براي نخستين براي در تاريخ سينماي ايران و بر اساس طرحي از رضا ميركريمي و با مديريت مهرداد اسكويي، 52 فيلم 90 دقيقهاي مستند درباره 52 سينماگر مطرح ايراني ساخته ميشود.
مهرداد اسكويي، مدير اين پروژه با ارايه اخبار تکميلي در اينباره به خبرنگار هنري خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) گفت: اين پروژه 52 قسمتي در 4 فاز انجام شود فاز اول و دوم اين پروه دربارهي 26 كارگردان سينماي ايران و فاز سوم و چهارم اين پروژه به ترتيب درباره 13 فيلمبردار و 13 بازيگر مطرح سينماي ايران خواهد بود.
وي ادامه داد: كار درباره 13 كارگردان اول مطرح سينماي ايران شروع شده و بين 30 الي 40 مستند ساز و فيلمساز مطرح سينماي جوان،مسوليت ساخت اين فيلمها را به عهده خواهند گرفت.
او گفت: رخشان بنياعتماد، خسرو سينايي، بهمن فرمانآرا، مجيد مجيدي، رضا ميركريمي، كيانوش عياري، مجتبي راعي، كيومرث پوراحمد، رسول صدر عاملي، احمدرضا درويش، ابراهيم حاتميكيا، كمال تبريزي، بهروز افخمي، رسول ملاقليپور، تهمينه ميلاني، منوچهر طياب، محمدعلي طالبي،ابوالفضل جليلي، نورالدين زرين كلك، ابراهيم فروزش، كامبوزيا پرتوي، بخشي از فيلمسازاني هستند كه درباره آنها فيلم ساخته ميشود.
همچنين پيروز كلانتري، كاوه بهرامي مقدم،مهدي جعفري،بيژن ميرباقري، اميد بنكدار،كيوان علي محمدي، مسعود اميني، آرش رصافي، شهرام مكري، مجيد برزگر، مهدي اسدي، سعيد پور اسماعيلي، محمدرضا بابايي، جواد امامي علي محمد قاسمي، جمشيد بهمني، ساعد نيكزاد، بهاره توكلي، بايرام فضلي، امير شهاب رضوايان، بخشي از فيلمسازاني هستند كه قرار است درباره سينماگران فيلم بسازند.
اسكويي به ايسنا گفت: علاوه بر اسامي ياد شده، خيلي از سينماگران مطرح كشور هستند كه اسامي آنها در اين ليست نيست، آنها يا درگير پروژه هستند يا هنوز رايزني و هماهنگي صورت نگرفته تا وارد ليست شوند.
همچنين تعداد زياد ديگري از فيلمسازان مستند و كوتاه كانديداي حضور توليد اين پروژه هستند.
انتهاي پيام
مسعودرايگان
اختصاصی وبلاگ :جايزه بهترين فيلم جشنواره اديان ايتاليابه رضاميركريمي رسيد

فيلم اينجا چراغى روشن است به كارگردانى رضاميركريمى جايزه بهترين فيلم جشنواره بين المللى «اديان امروز» ايتاليا رادريافت كرد

به گزارش وبلاگ خيلی دور خيلی نزديک هشتمين جشنواره بين المللى فيلم «اديان امروز» از چهارشنبه هفته گذشته در ايتاليا آغاز شده بود
فيلم «قدمگاه» ساخته محمدمهدى عسگرپور نيز به نمايندگى از سينماى ايران در اين رويداد هنرى شركت داشت
اينجا چراغي روشن است به نويسندگي و كارگرداني رضا ميركريمي درسال 81 دربخش مسابقه سينماي ايران وبخش بينالملل بيست و يكمين جشنواره بينالمللي فيلم فجر به نمايش درامد وجوايزاصلي اين جشنواره رااز آن خود كر د. اين فيلم داستان متولي امامزادهاي است كه براي مراجعه به پزشك بايد به شهر بيايد وكسي را پيدا نميكند كه جاي خود بگذارد تا بالاخره برادرزاده وي قبول ميكند و ...
اگرچه از ساخت فيلم اينجا چراغي روشن است چند سالي مي گذرد ولي اين فيلم هنوز فرصتي براي اكران عمومي پيدانكرده است
مير كريمي پيش از اين اظهار اميدواري كرده بود كه اين فيلم درماه مبارك رمضان اكرانشود ولي به دليل وضعيت نامناسب اكران سينماها اين امر تحقق نيافته است
كارگردان فيلم “اينجا چراغي روشن است” پس از تماشاي مجدد اين فيلم در آن بازنگري مجدد ي انجام داده بود به گونه اي كه اين فيلم تدوين مجدد شده و نه دقيقه از فيلم كوتاه شدو حتي چند پلان از اين فيلم را مجددا فيلمبرداري كردند.
ميركريمي در هنگام نمايش اين فيلم درجشنواره فجر در تهران حضور نداشت، ولي نقدهايي كه دربارهي اين فيلم در مطبوعات نوشته شده است را خواند و پس از اين كه دوباره فيلم را ديد، احساس كرداحتياج به بازنگري بيشتري دارد.
كودك وسرباز اولين ساخته رضا ميركريمي هنوز پس از سالها ! اكرن نشده است
خیلی دور، خیلی نزدیک، معنویت انتخابی-محمد علی ابطحی
زبان و ادبیات دعوت به دینداری همواره از عناصر چالش برانگیز حوزه ادیان بوده است.
معنویت و رابطه با خدا چون یک امر کاملاً درونی است و تنها در اختیار دل هر فردی است باید در یک بستر کاملاً آزاد و با توجه به نیازهای درونی هر فردی که حتماً گهگاه به آن نیاز پیدا خواهد کرد، رشد نماید. هر آنچه که باعث شود دیگران به اجبار و یا خشونت به روی آوری به معنویت فراخوانده شوند، باعث سست شدن و یا قطع پیوند افراد با معنویت و دینداری می شود
اخیراً فیلم خیلی دور، خیلی نزدیک اکران شده بود. با معنویت رابطه زلالی داشت. کسی که همه گمان می بردند باید منجی باشد و دیگری را نجات دهد، خود در آستانه نابودی، به دست همان دیگری نجات پیدا می کند و معلوم می شود که در یک لحظه می تواند همه عوامل قدرت ظاهری در کویر تنهایی بی تأثیر شوند و دست دیگری باید جان توانمند را نجات دهد.
خداوند بهشت را آفریده تا آنها که دوست دارند به آن سمت جهت گیری کنند دعوت کردن مردم به زور و اجبار به بهشت وظیفه هیچکس نیست چه بسا خیلی دور، خیلی نزدیک آنها که گمان می برده اند در بهشت جا رزرو کرده اند به آن نرسند و آنها که همه آنان را جهنمی می پندارند درب بهشت را دق الباب کنند.
خیلی دور خیلی نزدیک" آخرین ساخته رضا میرکریمی که بسیار نیز مورد توجه حسین صفار هرندی قرار گرفته است به عنوان نماینده سینمای ایران به اسکار خواهد رفت. هرچند که نفس مراسم اسکار و جایزه اسکار بی ارزش است، اما سینمای ایران ارزشمند است و بزرگانی دارد که فیلم های خوبی نیز ساخته اند که نماینده به حق سینما و مردم ایران می تواند باشند. از 91 کشور جهان از جمله ايران، دعوت شده که فيلمهای برگزيده خود را برای حضور در بخش بهترين فيلم غير انگليسی زبان هفتاد و هشتمين دوره اسکار، به آکادمی علوم و هنرهای سينمايی معرفی کنند. از سوی آکادمی از هر کشور فقط يک فيلم برای شرکت در رقابت پذيرفته می شود که بايد تا روز 14 اکتبر به آکادمی معرفی شوند. "خیلی دور خیلی نزدیک" یک فیلم ارتجاعی و ضد مدرنیسم است. از همین روست که وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت احمدی نژاد در تعریف آن می گوید: بر این باورم که فیلم "خیلی دور، خیلی نزدیک" چشم اندازی تماشایی از جهان هستی را پیش روی مخاطبان خود تصویر کرده است...
این فیلم درباره زندگی پزشکی به نام دکتر عالم، جراح برجسته و متمول مغز و اعصاب، است که چنان درگير ماديات شده که به عزيزان خود بی اعتنا شده است. او ناگاه در می يابد که پسرش يک تومور کشنده در سر دارد. پسر با دوستانش برای رصد ستارگان به کوير رفته اند. دکتر، ناباور به عالم ماورا و معجزه، در پی پسرش و نجات او راهی کوير می شود. اما در طوفان شن گرفتار و گم می شود، تا اينکه پسرش به معجزه ای او را می يابد و نجاتش می دهد. دکتر عالم گمان می کرد که پسرش در آستانه مرگ و نيازمند کمک اوست، اما در انتها در می يابد که نيازمند و گمگشته خود اوست.
کارگردان در سرتاسر فیلم و بخصوص نیمه آغازین دکتر عالم را درحال نوشیدن مشروبات الکلی و ارتباط با اینترنت و شرطبندی نشان می دهد. او که در فیلم ادعا می شود برجسته ترین پزشک جراح مغز و اعصاب ایران است، انسانی هوسران و در عین حال افسرده! تصویر شده درحالی که مردم محروم استان های حاشیه ای ایران مانند خراسان جنوبی که محل فیلمبرداری این فیلم است، با این که در فقر مطلق به سر می برند، خوش بختند. این همان طرز تفکر ملاحسنی و حکام حکومت اسلامی است که زیستن در فقر را بر اساس یک حدیث نبوی فخر می دانند و برای مردم تجویز می کنند.
از همین روست که حسین صفار هرندی خطاب به رضا میرکریمی، کارگردان فیلم می گوید: اطمینان دارم دریچهای كه شما به دنیای تصویر گشودهاید، سینمای ملی ما را در نیل به جایگاه حقیقی خود، بیش از پیش یاری خواهد رساند. بار دیگر، احترام و خضوع بیشائبه را به پای هنر جذاب و متعهد شما نثار میكنم.
فیلمنامه " خیلی دور خیلی نزدیک" گسسته و بی هدف و بی انجام است و فیلم تنها به یاری بازی خوب و درخشان مسعود رایگان و فیلمبرداری حرفه ای حمید خضوئی ابیانه قابل تحمل می شود. در سرتاسر فیلم دیالوگ های بی معنا و شخصیت های کاذبی که نقشی در پیشبرد داستان ندارند خود نمایی می کنند.
" خیلی دور، خیلی نزدیک" هیچ رد پایی از فرهنگ و هویت بومی ایرانی ندارد. در کنار فیلم های بسیار خوبی چون " ماهی ها عاشق می شوند " که سرشار از روح ملی و باورها و آئین های ایرانی است؛ فیلم میرکریمی را نمی توان اثری درخور سینمای ایران به حساب آورد. جز این که با ضرب و زور سرمایه دولتی و جلوه های ویژه گران و نگاتیو تاریخ روز وارداتی! توانسته خود را ظاهراً آراسته و به عنوان اثری سینمایی بقبولاند.
حضور بازیگری چون الهام حمیدی گویا صرفاً جهت الهام بخشیده به میرکریمی لازم بوده و برای جلب مخاطب که تصویر بزرگ وی را با اینکه نقش مهمی نیز در فیلم ندارد در ابعاد بزرگ بر سردر سینماها زده اند، گویا فیلمسازان ارزشی حکومت نیز با استفاده ابزاری از چهره بازیگران زن نگاهی هم به گیشه دارند!
در بسیاری از خبرها و نقل قول ها نوشته شده که " خیلی دور، خیلی نزدیک " از فیلم های موفق اخیر سینمای ایران است. باید پرسید که موفق را چه قلمداد می کنند؟ اگر منظور فروش و گیشه باشد که آثار پیش پا افتاده ای مانند " اسپاگتی در هشت دقیقه " به مراتب فروش بیشتر و بهتری داشته اند. واگر منظور ارزش هنری فیلم باشد، شاهکار علی رفیعی "ماهی ها هم عاشق می شوند" با سانسور بسیاری که شده، باز هم از نظر زیبا شناختی بسیار قوی تر از فیلم میر کریمی است. نتیجه، می ماند جوایز حکومتی که در جشنواره های دولتی، به پای فیلم فیلمساز خودی ریختند تا اعتباری کسب کند.
خيلی دور، خيلی نزديک تنها در سه رشته از ۱۶ رشته ممکن سينمای ايران در جشنواره، نامزد سيمرغ نشد: بهترين فيلم اول و دوم (که با توجه به چهارمين ساخته ميرکريمی بديهی می نمايد)، بهترين بازيگر نقش اول زن (که اساساً در اين فيلم نقش اولی برای بازيگر زن نبود) و بهترين بازيگر نقش دوم مرد. از اين ميان شش سيمرغ بلورين به اين فيلم تعلق گرفت: بهترين طراح صحنه و لباس( امير اثباتی)، بهترين صداگذار(بهمن اردلان)، بهترين چهره پرداز(محمد قومی)، بهترين موسيقی فيلم(محمدرضا عليقلی)، بهترين فيلمبردار(حميد خضوعی ابيانه) و بهترين فيلم(رضا ميرکريمی). شرم آور است.
" خیلی دور، خیلی نزدیک " ریتمی کند و خسته کننده دارد که ابداً با مضمون آن که در جستجوی اضطراری یک پدر و پسر محدود می شود، نمی خواند. گویا میرکریمی قصد داشته باز هم با فریب مخاطب و ژست های روشنفکرانه، فیلم مبتذل و سطحی خود را عمیق تر جلوه دهد.
در درگیری بین سنت و مدرنیسم در فیلم "خیلی دور، خیلی نزدیک" این سنت است که پیروز می شود. در دنیای واقع آن که پیروز میدان است مدرنیسم است. رضا میرکریمی بلندگوی ارتجاع و سنت حاکم است و در مناسبات و حتا زیبا شناختی دنیای مدرن جایی نخواهد داشت. از همین روست که نماینده جمهوری اسلامی ( و نه نماینده سینمای ایران ) در اسکار می شود و مورد حمایت وزیر ضد فرهنگی حکومت اسلامی قرار می گیرد. میرکریمی که پیشتر نیز با فیلم " زیر نور ماه " به ستایش از بنیادگرایی و سنت های اسلامی روحانیون شیعه پرداخته بود. اینک با حمله به مدرنیسمی که یکی از نمادهایش در ایران امروز اینترنت است، در همان راهی گام می گذارد که کارگزاران فرهنگی دولت احمدی نژاد می خواهند.
امسال از سينمای ايران فيلم خيلی دور، خيلی نزديک ساخته رضا مير کريمی از سوی هيئتی متشکل از محمد علی نجفی، ضياء هاشمی، کمال تبريزی، عليرضا رئيسيان، مجتبی راعی، منوچهر محمدی، امير اسفندياری، فرهاد توحيدی و رسول صدرعاملی به عنوان نماينده سينمای ايران به اين آکادمی معرفی شده است. این خبر واقعی است، اما حقیقت ندارد. نه آن آقایان و نه آن فیلم، هیچکدام نماینده سینمای ایران نبودند و نخواهند بود. حال چند صباحی به یمن دلارهای نفتی و توجه ویژه دولتی القابی می گیرند و خوش حالند که سینما السلطنه ایران شده اند!
نمایندگان راستین سینمای ایران آنانی هستند که همواره هویت ملی ایرانی را و خواست های توده های مردم را در آثارشان انعکاس داده اند و اکنون بالاجبار کنج عزلت اختیار کرده و خانه نشین شده اند، ویا زیستن در غربت را به ماندن ترجیح داده اند. نماینده حقیقی سینمای ایران آثار توقیف شده ای هستند که مدت توقیف برخی به اندازه ی عمر جمهوری اسلامی است.
باید دقیق تر و جدی تر از فرهنگ و فرهنگ سازان خویش دفاع کنیم و بر علیه دشمنان فرهنگ، که جز نابودی هنر و ادبیات و سانسور در دودهه گذشته اقدامی نکرده اند، اقدام کنیم.
رضا میرکریمی به یمن سرمایه های حکومتی است که می تواند فیلم بسازد، اگرنه، هر مخاطب آگاهی با تماشای آثارش علی الخصوص فیلم " خیلی دور، خیلی نزدیک " در می یابد که وی چیزی در چنته ندارد.
ميركريمی وجدال فيلمهای فرهنگی و شبه هندي
رضا ميركريمى كارگردان فيلم «خيلى دور خيلى نزديك» گفت علی رغم استقبال بسيار مردم ايران از فيلمهای فرهنگی وصاحب انديشه، به اکران اين فيلمها در سينماهای ايران پايان داه می شود
به گزارش وبلاگ خيلی دور خيلی نزديک ميرکريمی افزود :فيلم خيلی دور خيلی نزديک علی رغم استقبال مردم به اکران آن پايان داده شدوالان تنهادردو سينما نمايش داده می شود وهمين وضعيت در باره فيلم بيد مجنون هم در حال تکرار شدن است
فيلم خيلی دور خيلی نزديک علی رغم آنکه تنها دردو سينما اکران می شود از فروش بسيار خوبی برخوردار است
ميرکريمی تصريح کرد :مسئولان فرهنگی بايد برای اکران مناسب فيلمهای فرهنگی تلاش کنند چون مردم نشان داده اند که طالب اين فيلمها هستند
ميرکريمی با اشاره به استقبال مردم از فيلم هاى گيلانه، بيد مجنون، خيلى دور خيلى نزديك و ماهى ها... گفت : اين موضوع نشان مى دهد كه جامعه مخاطبين سينما طيف وسيعى از طبقات فرهنگى را شامل مى شود و بسيارى از مردم ديگر حاضر نيستند در قبال توهين و تحقير شعور خود پولى بپردازند و به سالن هاى سينما بيايند. ميركريمى به اكران فيلم گيلانه در سينماها اشاره کرد و افزود : من هميشه تحت تاثير نگاه عميق اجتماعى خانم بنى اعتماد بوده ام و در ميان بسيارى از آثار تقلبى كه داعيه نقد اجتماعى دارند فيلم هاى خانم بنى اعتماد كاملاً متعهدانه و دلسوزانه است. گيلانه هم يكى از همين آثار است و بازى درخشان فاطمه معتمدآريا سال ها در سينماى ايران به يادگار خواهد ماند. ميركريمى تاکيد کرد استقبال از فيلم هاى فرهنگى در سال جارى مى تواند به سينماى شبه هندى و نازل كه نسخه تقلبى نجات سينماى ايران را در پسرفت فرهنگ جست و جو مى كند به نوعى پايان دهد.اگر امكانات نمايشي به طور عادلانه در اختيار اين فيلمها قرارداده شود
واکنش يک نماينده مجلس نسبت به جفا به فيلمهای فرهنگی

در حاليکه مروري بر ميزان فروش سينماي ايران در فصل تابستان همچنانکه در گزارش هاي روزهاي گذشته از پيروزي قطعي و ارزشمند سينماي ملي و اصيل ايران در اکران با فيلمهايي چون «بيد مجنون» خبر مي داد اعلام شد که آخرين ساخته مجيد مجيدي حتي با دست يافتن به فروشي بالغ بر 300 ميليون تومان از پرده سينماها برداشته ميشود! .
اين در حالی است که تاکنون به غير از «بيد مجنون» آثاري چون «خيلي دور خيلي نزديک» و «گيلانه» نيز با مشکلاتي در زمينه نحوه نمايش و تبليغات روبرو بوده اند،
فيلم خيلی دور خيلی نزديک علی رغم استقبال بيش از حد مردم از آن ،بهترين سينماهای آن گرفته شد وهم اكنون حتی با نمايش در دوسينمااز فروش قابل توجهی برخوردار است
به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) فاطمه آليا عضو کميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي امروز در واکنش نسبت به اين تصميم اظهار اميدواري کرد که اين موضوع به سرعت با کمک کميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي و مديران جديد فرهنگي و سينمايي که بارها نيز در سخنان خود به تقدير از سينماي ملي ، اصل و معنا محور پرداخته اند حل شود.
وي با تاکيد بر اينکه بايد تفاوتي ميان سينماي مبتذل و معناگرا وجود داشته باشد اظهار داشت: اگر فيلمي چون بيد مجنون توانسته تا کنون اينگونه خود را نزد مخاطب و در گيشه حفظ کند بايد همچنان براي ارتباط با مردم در سينماها باقي بماند.
اين عضو کميسيون فرهنگي مجلس با تاکيد بر احترام به نظر و خواست مردم چنانچه در سخنان تمامي دولت مردان کشور به آن اشاره ميشود گفت: ماندن اين فيلم در اکران و ادامه نمايش آن کمتر کاري است که بايد براي احترام به مخاطب فهيم و هوشيار ايران کرد و در کنار آن، همه بايد کاري کنند که اينگونه آثار بيشتر و بهتر ديده شوند که اين مسئله خود تشويقي باشد براي ساخت اينگونه آثار.
وي تصريح کرد: همانگونه که مي دانيم فيلمها بر دو دسته اند. آثاري که جاذبه دارند اما جاذبه آنها ارزشي نيست و دسته اي ديگر که ارزشي هستند اما جاذبه ندارند حال که فيلمي چون «بيد مجنون» توانسته هر دو اين ويژگي ها را داشته باشد اينگون با آن برخورد مي شود؟!
وي بار ديگر خواستار تصميم گيري هر چه سريعتر مسوولان فرهنگي کشور براي رفع اين معظل شد و اظهار اميدواري کرد ادامه اکران بيد مجنون و ارتباط گسترده تر با مخاطب الگويي براي تمامي مسوولان و هنرمندان کشورمان باشد.
بيد مجنون از جمله آثار معنا محور و برخوردار از محتوا و تکنيک سينماي ايران است که با در اختيار داشتن 14 سالن نمايش كار خود را آغاز نمود. اين فيلم با موضوعي که همچون ديگر آثار اين فيلمساز به رابطه ميان خدا و انسان مي پردازد همراه با سابقه غيرقابل انکار مجيدي در مقام كارگردان و حضور پرويز پرستويي و رويا تيموريان در اين فيلم باعث شد که بيد مجنون مخاطب گسترده اي را در اقشار و طبقات مختلف به خود جذب نمايد و بتواند تا کنون به فروشي 300 ميليوني دست يابد.
در حاليکه از مدت ها قبل و حتي اکران فيلم، پيش بيني هاي برخي افراد حکايت از شکست فيلم در اکران داشت و فيلمي ارزيابي مي شد که نخواهد توانست نه مخاطب عام و نه خاص را به خود جلب نمايد و در ادامه با برداشتن بيلبوردها و تبليغات اين فيلم از سطح شهر ، نحوه ي تبليغات تلويزيوني و گرفتن سالن هاي موثر از اين فيلم نيز ادامه يافت که خود حکايات غم انگيز ديگري است، برداشتن فيلم از اکران را مي توان «تير خلاص» به سينماي ملي تعبير کرد، در حاليکه اين فيلم در صورت اندک حمايتي از سوي مسوولان خواهد توانست رکوردي غرورانگيز براي سينماي معنامحور ، فاخر و ملي ايران برجاي بگذارد.
خبرگزاري فرانسه : ايران يك فيلم "معنوي" براي شركت در مراسم اسكار انتخاب كرد

خبرگزاري فرانسه روز دوشنبه به نقل از رسانههاي ايران گزارش داد: ايران فيلم "خيلي دور، خيلي نزديك" به كارگرداني "رضا مير كريمي" را براي ارايه به رقابتهاي اسكار در خش بهترين فيلم خارجي انتخاب كرد.
اين فيلم تاكنون جوايز زيادي را در ايران بدست آورده است.
فيلم مزبور داستان يك متخصص اعصاب را روايت ميكند كه غرق در كار و روابط اجتماعي خود شده و پسرش، سامان، را كه به منظور تماشاي ستارگان و آسمان به بيابان رفته، كاملا فراموش كرده است.
تا اينكه يك روز اين پزشك اعصاب محل كار خود را ترك ميكند و به بيابان ميرود تا پسر ۱۸سالهاش را يافته و خود را به او نزديك كند.
بر پايه اين گزارش، اين فيلم براي نمايندگي ايران در مراسم اسكار انتخاب شده تا "بدين ترتيب يك تجربه معنوي را با هدف آزاد كردن انسان از قيد و بندهاي خاص خود و قرار دادن وي در برابر واقعيت موجود مطرح كند." مير كريمي خود را با فيلم "زير نور ماه" شناساند، فيلمي كه روايتگر نگرانيهاي يك طلبه حوزه علميه پيش از به تن كردن لباس روحانيت بود.
۹۱كشور براي ارايه يك فيلم در بخش فيلمهاي خارجي اسكار ۲۰۰۶دعوت شده اند.
پنج فيلم در نهايت براي شركت در رقابتهاي اسكار برگزيده ميشوند و فيلم برنده نيز در روز ۵مارس ۲۰۰۶مشخص خواهد شد.
تلويزيون

ديشب تو بقالی سر کوچه مون از تلويزيون خبر نمايندگی خيلی دور...برای اسکاررا می شنوم . بعد رضادر ميشيان به من اس ام اس می زند و می گويدممدتو چه رفيق ميرکريمی هستی که نمی دونی خيلی دور... برای اسکارانتخاب شده؟به مير کريمی زنگ می ز نم اون هم می گه به من هم تازه ۵ دقيقه قبل از خبرتلويزيوت خبردادند گوينده اخبار شبکه سه تلويزيون با آب وتاب خاصی اين خبررا اعلام می کند ....بهدرميشيان می گم قضيه خبر تلويزيون خيلی بوداره می گه چرا بودار ؟می گم من هميشه به تلويزيون بد بين بودم
امروز به جز خبرگزاری فارس هيچ کدام از خبرگزاری ها خبر خيلی دور را کار نکردند چون می گويند تلويزيون خبررا بارها اعلام کرده .حالا دوستان فارابی که ذوق زده شده وهول هولکی خبررا اول به تلويزيون دادند بايد بهروزنامه ها زنگ بزنند تا.....
نظر خواهی کيهان از مردم درباره خيلی دور خيلی نزديک
آقا حال می کنيددرحاليکه شماره روز يکشنبه (فردا )کيهان هنوز منتشر نشده ما اين نظرخواهی کيهان را در اينجا می آوريم
|
گزارشي از نظرات مردم درباره فيلم خيلي دور خيلي نزديك گزارشي كه در زير از نظرتان مي گذرد فشرده اي از نظرات تماشاگراني است كه پس از خروج از سالن هاي نمايش فيلم خيلي دور خيلي نزديك ابراز شده است. ¤ پگاه بهبهاني، فوق ليسانس صنايع 31 ساله (سينما فرهنگ) بعد از ديدن اينجا چراغي روشن است كه كار زيبايي بود منتظر فيلم جديد اين فيلمساز بودم. خيلي بيشتر از انتظارم بود. صحنه هاي كوير، پرداختن به موضوع مرگ و رابطه انسان ها، من را وادار مي كند كه كمي به خودم و فلسفه زندگي فكر كنم. اين جزء شاخص ترين فيلم هايي است كه راجع به معنويت در كشورمان ساخته شده. ¤ مهدي رحيميان- دانشجوي گرافيك 24 ساله (سينما ايران) همه چيز عالي بود، بار معنوي فيلم، يكدست بودن فيلم، فيلمبرداري، موسيقي، تكنيك، مخاطب را وادار مي كند بعد از تماشاي فيلم به اطراف خود و زندگي پيرامونش بيشتر توجه كند، به فيلمساز توصيه مي كنم گرفتار سينماي تجاري نشوند و همين راه را ادامه بدهند. خانم ايرانزاد- فوق ليسانس مديريت- 40 ساله (سينما فلسطين) من معمولا فيلم هاي ايراني را مي بينم ولي اين فيلم بشدت مرا درگير خود كرد خيلي گريه كردم، شما داريد مي بينيد كه چشمهايم هنوز خيس است، باورم نمي شود فيلمسازي در كشور ما چنين رشدي كرده باشد دوست دارم دوباره فيلم را ببينم. ¤ دكتر جعفرزاده- متخصص پوست- 42 ساله (سينماي عصر جديد) احساس مي كنم خيلي به مردم مي توانم كمك كنم. شايد يكي از فيلم هايي باشد كه به لحاظ پزشكي درست و دقيق باشد از نظر محتوا هم همين طور، مناظر بسيار قشنگي نيز دارد. صحنه اي كه دكتر دستگاه افتالمسكوپ را براي خانم دكتر بجا گذاشت خيلي متأثر شدم فوق العاده بود. ¤ خانم مرادخاني- خانه دار- ديپلم- 62 ساله (سينماي عصر جديد) از مناظر فيلم بسيار لذت بردم. بعضي از صحنه هاي فيلم را كاملا متوجه نشدم و بايد دوباره فيلم را ببينم. شبيه ديگر فيلم هاي ايراني نبود. جمله اي كه خانم دكتر گفت كه اين سامان نيست كه به كمك احتياج دارد، خيلي تأثيرگذار و خوب بود. ¤محمدرضا جشني- دانشجوي رشته كامپيوتر- 22 ساله (سينماي فرهنگ) از اين بهتر نمي شد، حداقل درايران هم تكنيك عالي بود و هم معنا، اميدوارم اين مسير ادامه پيدا كند. ¤ يك آقا- دانشجوي كامپيوتر- 25 ساله (سينما فرهنگ) موضوع فيلم بسيار تكراري است ولي به لحاظ فني فيلم خوبي است. البته در من هيچ تاثير بخصوصي نداشت به كارگردان بگوئيد وقتي دكتر در ماشين گير افتاده و رمق ندارد، چطور دوربين هندي كم را برمي دارد و به صورت مصنوعي از دستش مي افتد. ¤ هوشنگ غفوري- ديپلم- كارمند-54 ساله (سينما ايران) كارهاي اين فيلمساز را تعقيب مي كنم. به فيلم هايي كه اينگونه به وادي معناوارد مي شوند علاقه دارم. البته اين فيلم چيز ديگري بود و نمونه اش را كمتر در سينماي خودمان ديده ام. متأسفانه تبليغات خوبي براي اين فيلم صورت نگرفته ولي به آقاي ميركريمي بگوئيد من خودم به تنهايي كلي برايشان تبليغ مي كنم. ¤ آقاي موحد- ليسانس مديريت- 37 ساله (سينما عصر جديد) خيلي واقعي به نظر نمي رسد كه پدري از پسرش خبر نداشته باشد، البته نمي خواهم منكر ويژگي هاي ديگر فيلم بشوم (لازم بذكر است همسر ايشان كه در كنارشان قرار داشتند و با نظريات وي مخالف بودند و فيلم را به شدت واقعي و تأثيرگذار مي دانستند). ¤ خانم مهرناز فيض مهدويان- دانشجوي گرافيك- 20 ساله (سينما ايران) تك بود. در سينماي تجاري و بي هويت اين سال ها غنيمت بود. فكر مي كنم پيام فيلم براي من اين بود كه انسان در اوج مقام بازهم به خدا نياز دارد. آدمي من را بايد كنار بگذارد تا به قله هاي ايمان راه يابد. من فقط يك صحنه را در فيلم باور نمي كنم و آن صحنه ايست كه خانم دكتر از بازشدن سقف بنز شگفت زده مي شود. ¤ يك آقاي دكتر- جراح چشم- 52 ساله (سينما فرهنگ) من در ايران به سينما نمي روم يكي از دوستانم از فرانسه با من تماس گرفت و اصرار كرد كه اين فيلم را ببينم چون از نظر او اين زندگي خود من است. بايد بگويم اصلا انتظار چنين فيلم زيبايي را نداشتم الان هم اينجا در نوبت ايستادم تا نظرم را به شما بگويم. اصلا اين خود، خود من هستم، فقط رشته من با ايشان متفاوت است البته اسم ايشان هم شبيه اسم من است. من پسري در آلمان دارم. آنقدر اين فيلم روي من تأثير خوبي داشت كه عليرغم همه كارهاي زيادي كه دارم، همين هفته براي ديدن پسرم به آلمان مي روم. خلاصه اين فيلم براي من كه خير داشت حتماً براي ديگران هم همينطور است. ¤ خانم حامدي- محصل دبيرستان- 17 ساله (سينما فلسطين) من به نجوم علاقه دارم، آموزگارمان گفت برويد اين فيلم را ببينيد، من به پدر و مادرم اصرار كردم كه با هم بياييم و اين فيلم را ببينيم، پدرم علاقه اي به سينما ندارد و محيط آن را ناسالم مي داند ولي وقتي اين فيلم را ديدند خيلي خيلي راضي شدند. احساس نزديكي خوبي نسبت به سامان و نگين دارم چون من هم به نجوم علاقمند هستم. ¤ يك آقا-دانشجوي رشته طراحي صنعتي- 24 ساله (سينما فلسطين) پدر من هم مثل دكتر عالم كاملا به من و خواهرم و مادرم بي توجه است و همه زندگي را در پول و لباس هاي فاخر و بنز سرمه اي اش مي بيند! من خجالت مي كشم جلوي شما گريه كنم باورم نمي شود كه فيلم به اين ظرافت بتواند رابطه پدر و پسر را مطرح كند بايد به پدرم توصيه كنم كه فيلم را ببيند البته اگر او را پيدا كنم. متأسفم كه تبليغ مناسبي براي اين فيلم انجام نشده است. ¤ خانم آناهيتا اميني- محصل پشت كنكوري- 21 ساله (سينما فرهنگ) همه چيز روي اصول بود، لوس بازي در فيلم نبود، كيفيت صدا و تصوير عالي بود. من با ديدن اين فيلم احساس مي كنم مرگ خيلي نزديك است و بايد از بعضي كارها دوري كنم. بنظرم اين فيلم فقط براي امروز و امشب نيست بلكه دريچه اي است براي نگاهي نو به زندگي، مردم با ديدن آن متحول مي شوند. ¤ يك خانم- معلم رياضي دبيرستان- 35 ساله (سينما فرهنگ) پسرم كه در انجمن نجوم ايران است به من توصيه كرد كه حتماً فيلم را ببينم البته اسم قشنگ فيلم هم عامل مهمي بود. بايد بگويم من مشكلي راجع به خانواده ام ندارم ولي اين فيلم تأثير فوق العاده اي در من گذاشت و باعث شد از اين پس به خودم، خانواده ام و شاگردانم بيشتر توجه كنم. مي خواهم اين را هم بگويم كه واقعاً به داشتن چنين سينمايي در كشورم افتخار مي كنم. (همسر ايشان كه پزشك عمومي هستند و همراهشان بودند نظرات ايشان را تأييد مي نمودند) |
|
رهيافتي تازه از زندگي-همشهری
|
|
دكتر محمود عالم، متخصص برجسته مغز و اعصاب كه غرق در روابط كاري و اجتماعي است فرزندش سامان را فراموش كرده است. در آستانه عيد نوروز كه مقارن با تولد سامان است، متوجه وجود توموري در مغز فرزندش مي شود. توموري كه بر اساس آخرين يافته هاي علمي هيچ معالجه اي ندارد. دكتر مات و مبهوت از اين واقعيت، شركت در جشن تولد فرزندش را از ياد مي برد و پسر كه بارها و بارها بدقولي هاي پدر را تجربه كرده، اميدي به شركت پدر در اين جشن ندارد.
زماني دكتر به خانه مي رسد كه صبح هنگام است، جشن به اتمام رسيده و سامان به همراه دوستان دانشجويش براي رصد ستارگان به كوير مسافرت كرده است. دكتر شرمنده از اين خلف وعده از آنجا كه مرگ سامان را بسيار نزديك مي بيند، تصميم مي گيرد هديه تولدش را كه يك تلسكوپ است به وي برساند. او با بنز آخرين مدلش، راهي سفر دوري مي شود كه نمي داند چه بر سر سامان و خود او خواهد آمد. در مسير حركت مخاطب درمي يابد، دكتر سرمست از مهارت و تبحر خويش در انجام امور، چندان اعتقادي به خدا و كمك و ياري او ندارد. او در مسير رسيدن به سامان با افراد مختلفي از جمله يك روحاني، خانم دكتر جواني و... برخورد مي كند كه از آنها توكل به خدا، اميد، لذت خدمت به همنوع، انديشيدن به مرگ و زندگي حقيقي و... را مي آموزد. در آستانه رسيدن به سامان در آخرين مرحله سفر، دكتر گرفتار طوفان شن مي شود و به همراه خودرواش در زير شن مدفون مي شود. هواي داخل خودرو رو به اتمام است در حالي كه هيچ اميدي به نجات خويش ندارد، آخرين نفس هايش به شمارش افتاده است به لطف همان كس كه دكتر به وجود و حضورش بي اعتنا بود افراد به كمكش آمده و به مدد سامان از قبر آهنين بيرون كشيده مي شود و به اين ترتيب پدري كه به غلط تصور مي كرد فرزند در حال مرگش، بيش از هر كس نياز به كمك دارد، خود در چنگال مرگ گرفتار آمده و بيش از همه، نيازمند كمك بود.
«خيلي دور خيلي نزديك» چهارمين فيلم بلند رضا ميركريمي پس از فيلم هاي «كودك و سرباز، زير نور ماه و اينجا چراغي روشن است» بشمار مي آيد. كانون توجه ميركريمي معطوف به مضامين ديني است. او جوان هنرمند مستعدي است كه از آثارش مي توان دريافت دغدغه هاي اصلي او مذهب و دين است. شهرت او بيشتر پس از ساخت «زير نور ماه» آشكار شد. دست اندركاران جشنواره كن در نظر داشتند سكانس پاياني اين فيلم را با توجه به اهداف خويش تغيير دهند اما ميركريمي بر مواضع اصولي خود ايستاد و حاضر نشد در خواست آنان را تمكين كند. او در اين فيلم و هم در فيلم «اينجا چراغي روشن است» تلاش كرد فهم عميق تري از دين به مخاطب ارائه دهد تا شايد آنها را در درك بهتر رهنمون باشد. فيلم «خيلي دور خيلي نزديك» از جنبه تكنيك نسبت به فيلم هاي پيشين او، سينمايي تر است. وي موفق شده از طبيعت، رنگها و... در فهم هر چه بهتر محتوا استفاده بهينه نمايد. تمامي شخصيت هاي داستاني او با يك سفر بيروني و يا دروني (و در فيلم اخير تركيبي از هر دو) دچار تحول و تغيير مي شوند به نحوي كه احساس مي شود نه تنها شخصيت داستان بلكه مخاطب نيز به رهيافت تازه اي از دين و زندگي نائل مي آيد.
دكتر عالم در اوج رفاه و آسايش است به گونه اي كه خود و اطرافيان را فراموش كرده. آنقدر در منجلاب دنيا فرو رفته كه فلسفه وجودي خويش را نيز از ياد برده است. بيماري پسر، عنايتي است الهي تا او را به سوي حقيقت عالم رهنمون شود. او چندان به صانع هستي بخش معتقد نيست و بر اين باور است كه خدا ساخته ذهن انساني است. دكتر نسرين وقتي مي بيند دكتر از حاد شدن بيماري پسرش به شدت نگران است در ديالوگي مي گويد: «شما بايد اميدوار باشيد، خدا بزرگه. دكتر مي گويد: خدا؟! خدا خيلي بزرگه. خودمون ساختيمش كه هر وقت توي دردسر افتاديم يكي از راه برسه و بگه خدا بزرگه... تو از زندگي چي مي دوني؟ من با همين دستهام با همين دستهاي خودم خيلي ها رو از مرگ نجات دادم ولي هيچ وقت نديدم سر و كله خدا اون طرفا پيدا بشه اون هايي هم كه زير دستهام مردن، آدم هايي مثل شما انداختن گردن خدا. خدا خواسته، خدا ارحم الراحمينه و... خدا چرا به من كمك نمي كنه؟ حالا كه اين بچه احتياج به كمك داره چرا از اين دستها كاري برنمي ياد؟ خانم دكتر مي گويد: ببخشيد استاد، من فكر مي كنم اين آقا سامان نيست كه به كمك احتياج داره و... »
حق با نسرين است به واقع دكتر بيش از پسرش نياز به كمك دارد. او كه در تمامي عمر خود گوهر خلقت عالم را نشناخته و در حالي كه غرق در نعمت هاي خداوند رحمان بود، او را نديد و به خطا موفقيت هاي خويش را حاصل تبحر خود و تكنولوژي زمانه مي دانست، به ناگاه راهي در پيش رويش گشوده ديد كه او را از كوير وجود خويش به سوي حقيقت عالم رهنمون شد. حقيقتي كه مظاهر دنيا مانع رؤيت آن شده بود. دكتر فكر مي كرد حقيقت عالم همان چيزي است كه او در ظاهر و يا در زير انگشتان دستش مي بيند اما د ر وراي اين ظاهر، باطني است كه بازگشت همه به سوي اوست چه بخواهيم و چه نخواهيم. يكي از مصداق هاي خيلي دور خيلي نزديك، مي تواند خدا باشد. او هرگز از ما دور نيست. خود فرموده كه از رگ گردن به ما نزديك تر است. اين ما هستيم كه با اعمال و رفتارمان از او دور و يا به او نزديك مي شويم.
مصداق ديگر خيلي دور خيلي نزديك، مرگ است. دكتر مرگ خود را بسيار دور و مرگ پسر را نزديك مي ديد اما تقدير او را به سويي كشاند كه خود، زودتر از پسر در آستانه مرگ قرار گرفت. قرآن در خصوص كساني كه منكر خدا مي شوند مثالي مي آورد كه اين مثال به داستان اين فيلم شباهت دارد. خداوند مي فرمايد آنان كه منكر خدايند اگر روزي به تنهايي سوار قايقي شده و به وسط دريا بروند و اگر دريا طوفاني شود و خود را در آستانه غرق شدن ببينند، آن گاه كه درمي يابند هيچ قدرت دنيايي نمي تواند نجات بخش ايشان باشد به ناگاه از يك نيروي ماوراءالطبيعه كمك و مدد مي خواهند كه همانا آن نيرو، خدا است.
دكتر در طوفان شن در خودروي خويش كه به يك قبر آهنين شبيه بود گرفتار آمد. او كه اميد به نجات خويش نداشت و همه چيز را تمام شده مي ديد و گويا با عقب رفتن فيلم دوربين هندي كمي كه در خودرو داشت، همه گذشته اش را در آخرين لحظات مرور مي كرد به ناگاه نور اميدي در دلش جوانه زد و اطرافيان با تلاش و كوشش او را از مرگ حتمي به خواست خدا نجات دادند. در سكانس پاياني صداي سامان را مي شنويم كه به كمك دوستان با كنار زدن شن هاي روي خودرو، شيشه سقف را كنار زده و دست خود را به سوي پدر كه نفس هايش به شماره افتاده دراز مي كند. دكتر ناباورانه در حالي كه بي رمق است دستش را به سوي پسر(كه گويا دست خدا از آستين سامان درآمده) دراز كرده و آن را مي گيرد. پدر از مرگ دور شد اما به حقيقت آفرينش و گوهر گرانبهاي خلقت نزديك شد.(مخاطب چهره سامان را در فيلم مشاهده نمي كند و تنها صداي او را از طريق تلفن همراه مي شنود. شايد به دليل سكانس پاياني كه پسر دست پدر را مي گيرد، تداعي كننده دست خدا و يا رحمت الهي كه با چشم ظاهر قابل رؤيت نيست باشد) يكي از سكانس هاي جالب اين فيلم، برخورد آقاي دكتر با يك روحاني در كوير است. دكتر مي بيند كه او در يك زمان با يك متوفي و يك جشن عروسي روبه رو است كه هر دو مراسم را بايد برپا كند(يكي مراسم كفن و دفن و ديگري خطبه عقد) روحاني تعبير زيبايي به كار مي برد كه هم متوفي و هم عروس هر دو به خانه بخت مي روند. به واقع مرگ و زندگي قرين يكديگرند و به عبارتي انسان بايد در زندگي، مرگ آگاه باشد. آن گونه زندگي كند كه گويا مرگ در نزديكي اوست.
مصداق ديگر خيلي دور خيلي نزديك، داستان پدر و پسر همين فيلم است. آنگاه كه دكتر غرق دنياي مادي خويش بود، سامان و لطايف روحي او را نمي ديد. آن قدر دور بود كه پسر جرأت بيان عشق نورسته اي كه در دلش جوانه زده بود را به پدر نداشت. سامان بر مركب مرگ سوار شده بود و به سرعت مي تاخت و دكتر در پي او براي نجاتش از مرگ، سفري را آغاز كرده بود كه در نهايت به حقيقت رسيد و از سرگشتگي نجات يافت و آن گاه كه از اين سرگشتگي و حيراني رهيد و خدا را يافت، فرزندش را نيز پيدا كرد. گويا توانست خود را از گمگشتگي درون و بيرون به لطف خداوند مهربان برهاند.
همان طور كه در قبل اشاره شد، ميركريمي در فيلم اخيرش به يك بلوغ سينمايي قابل قبول رسيده است. رنگ خاكستري خودروي دكتر و كوير خشك و تفتيده، نشان از درونيات فردي است كه تمام عمرش را در بي خبري به سر برده و از ياد خدا غافل بوده است. خوشبختانه ميركريمي در بيان ديني خود دچار شعار زدگي و اغراق نشده است. داستان، باورپذير است و مخاطب با رضايت از سينما خارج مي شود.
موضوع ديگر نگاه عفيفانه كارگردان در بيان مفاسد دكتر(مانند مشروب خواري و ارتباطش با زنان) است كه تنها به نظر و گذري بسنده مي شود كه اين اشاره در بيان لاابالي بودن دكتر گويا است. اين نگاه بايد الگوي ديگر فيلمسازان قرار گيرد كه معتقدند تا مفاسد به وضوح و شفاف به تصوير كشيده نشود، پيام به خوبي انتقال نمي يابد.
نكته ديگري كه تذكر آن مي تواند در ارتقاء تكنيكي كارهاي بعدي ميركريمي مفيد باشد، اين است كه برخي مفاهيم اين فيلم مي توانست بهتر و گوياتر به تصوير درآيد. مواردي چون انقطاع اميد دكتر از همه علل و اسباب مادي و نجات دكتر كه بيشتر نمود مادي دارد تا امداد غيبي و نيز پلان آخر فيلم كه مي توانست آسماني تر به تصوير درآيد.
خیلی دور خیلی نزدیک از نگاه سايت آفتاب
از سهراب سلیمانی
فیلم خیلی دور خیلی نزدیک
سهراب سلیمانی :اخیرا فیلم خیلی دور خیلی نزدیک به کارگردانی رضا میر کریمی اکران عمومی پیدا کرد. این فیلم برای اولین بار در فستیوال فجر به نمایش درآمد و جوایز متعددی را به خود اختصاص داد.
فیلم داستان بسیار کوچکی دارد بنظر می آید که داستان کوچک با شخصیتهای کم خاصیت اینرا دارد که کارگردان و یا سناریو نویس بتواند عقیده خود را راحت تر جا بیاندازد و به نوعی سعی کند مسایل بزرگ زندگی را با جوابهای ساده پاسخ گوید و آنهم چیزی نیست به نام همه چیز را به خدا و مذهب حواله دادن.
خلاصه داستان: یک دکتر متخصص مغز و اعصاب معروف و ورزیده که صدها نفر را از مرگ نجات داده با جراحی هایش خبر دار می شود که پسرش به سرطان غیر قابل علاجی دچار شده و در مدت کوتاهی خواهد مرد. روان دکتر به هم می ریزد او که تا قبل از این واقعه که به پسرش بی توجه بود بکباره تلاش می کند که او را ببیند پسر به سفر دوری رفته به کویر برای نجوم ستارگان. دکتر که همسرش در خارج کشور در یکی از کشورهای اروپای شرقی زندگی می کند ماشین بنز آخرین سیستمی دارد و همچنین دوربین فیلمبرداری دیجیتال و وسایل دیگر. او وقتی که به مقصد می رسد خبردار می شود که پسر و همراهانش در گروه نجوم آنجا را به قصد محلی دیگر ترک کرده اند و به خاطر دوری راه و شب مجبور می شود که در همانجا بماند و با دکتر زنی که در آن محل کار می کند روبرو می شود و بعد می فهمد که حال پسرش بد شده و این دکتر او را معاینه کرده. بهنگام اقامت دکتر در آنجا پسر نو جوانی دچار ضربه مغزی شده و دکتر به مداوای او می پردازد و سپس در یک صحنه کلیدی به حالت گریه در مقابل زن دکتر می گوید که من تا به حال صدها عمل جراحی انجام داده ام و صدها نفر را نجات داده ام و آنهایی را که نتوانستم نجات بدهم فامیلهایشان و دیگران گفتند که کار خدا بوده اما کدام خدا چرا به من خدا کمک نکرد حال که پسرم به مرگ حتمی دچار شده. دکتر زن که در صحنه های دیگر معلوم است که شبها موقع خواب قرآن می خواند در آنجا به او می گوید حال تو خراب است و احتیاج به کمک داری نه پسرت. روز بعد پدر بدنبال پسر روانه می شود با ماشین بنز آخرین سیستم در جاده های که از میان کویر می گذرد بنزین تمام می کند و در توفان شن گیر می کند و شن ماشین و خودش را که در آن خوابیده مدفون می کند. رفته رفته تمام مظاهر تکنولوژی مدرن از کار می افتند مثل باطری ماشین تلفن موبایل و باطری دوربین فیلمبرداری. و به حال مرگ می افتد. در ابتدای دکتر در ارتباط با یک بیماری گفته بود که برای برخی مشکلات هیچ راهی نیست اما در این صحنه پایانی فیلم برای این مشکل راه حل می رسد جمعی که پسرش همراه آنان است که البته دیده نمی شود از راه می رسند و شنها را کنار می زنند و این دست پسر است که از سقف ماشین پائین می آید و دست پدر را لمس می کند. و فیلم در اینجا پایان می گیرد سئوال مهم فیلم در مورد اینکه بالاخره پسر می میرد یا نه جواب نمی گیرد!
بایستی پرسید که اگر پسر نیز به نوعی زنده بماند به نوعی ادعاهای دکتر مردود می شود و البته اگر می مرد با صحنه نجات دکتر خیلی هم اثبات نمی شد!! کارگردان با اینطور تمام کردن فیلم در حقیقت خواسته تا داستان را به ببیننده واگذار کند اما خوشبینی ما زمانی از میان می رود که مصاحبه کارگردان را با شرق بیست و هفتم مرداد بخوانیم در این مصاحبه رضا میر کریمی می گوید که فیلم قرار نبود اینگونه پایان بیابد قرار بوده که بعد از نجات یافتن دکتر با پسرش به تهران برگردند و در آنجا علیرغم اینکه دکتر می داند که مرگ پسر قطعی است به اصرار از او می خواهد که در کنکور شرکت کند و پسر اینکار را می کند و در جلسه کنکور وقتی که همه مشغول امتنحان دادن هستند پسر از صندلی می افتد و می میرد! خوب معلوم است که کارگردان و مشاورانش احتمالا از وزارت ارشاد و غیره خواسته اند که فیلم را به شکلی تمام کنند که بیننده "خدای ناکرده"!! به این نتیجه نرسد که دکتر راست می گفت خدا کجاست! به این می گویند شیادی در روز روشن. باید پرسد که معتقدین به وجود خدا آنهم به این شکل که همه چیز در دست اوست و مرگ و زندگی باران بیاید یا نیاید جنگ بشود یا نشود دست اوست اگر مطمئن هستند که هست پس چرا هر دقیقه و ثانیه در منابر و نمازهای جمعه و مجالس سخنرانی و رسانه های خبری جمعی تلاش می کنند که اثبات کنند که هست؟!! غیر از اینست که پایه های استدلالاتشان بشدت متزلزلل شده و بسیاری به این نتیجه می رسند که نیست؟!!
شخصی لطیفه ای را تعریف می کرد به این شکل که کسی قرار بود سوار هواپیما شود ولی دیر به پرواز رسید و هواپیما پرواز کرده و رفت شب در خانه مشغول تماشای تلویزیون بود که خبر شنید که هواپیمای مربوطه سقوط کرده و تمام سرنشینان آن کشته شده اند او بی اختیار فریاد کشید که خدا را شکر که من در آن پرواز نبودم! همسرش به او گفت اما صبر کن خانواده های مردمی که در آن سقوط کشته شدند پس چی؟! آیا آنها نیز بایستی خدا را شکر کنند؟!!
البته فیلم ایما و اشارات بسیار دیگری هم دارد که در اینجا مجال پرداختن به آنها نیست. از حق نگذریم فیلم تصاویر زیبایی از طبیعت مناطق مختلف دیگر و جنبه های مختلف زندگی مردم مثلا سفر دستجمعی یک خانواده با لباسهای محلی بر روی یک وانت بار و یا سفر یک خانواده چهار نفری با یک موتورسیکلت ساده البته به شکلی که انگار خیلی راحت هستند و با هواپیما دارند سفر می کنند و زندگی مردم در خانه های روستایی و یا سوار بر شتر به نوعی که در تقابل با زندگی دکتر و مردم تهران بی دغدغه تر و راحت تر بنظر بیایند و بیننده به این نتیجه برسد که زندگی آنها به لحاظ روانی بهتر است که البته شاید اینگونه باشد اما به قول یک مثل کردی سنگ در جای خود سنگین است زندگی ساده اما پر مشقت و عقب مانده شهرستانها را تقدیس نباید کرد ساده زیستن خوبست اما نه به معنای تن دادن به فقر و فلاکت و تقدیس عقب ماندگی و تبعیض و نابرابری وخود را راحت کردن و به بی خیالی زدن.
این فیلم در حقیقت در راستای فیلم دیگر کارگردان به نام زیر نور ماه است که داستان مردی است که می خواهد آخوند بشود ولی دزدان لباسش را می دزدند و او مجبور می شود که به دنبال آنان برود و با دریایی از فقر و بدبختی روبرو می شود مخصوصا با جمعی که زیر پل در فقر زندگی می کنند و به خدا نامه می نویسند و از او گله دارند و از آخوندها بد می گویند اما دست آخر مرد با خیال راحت پسری که لباسهایش را دزدیده بود را در ندامتگاه ملاقات می کند و علیرغم همه اینها آخوند می شود.
درست به همین خاطر است که روز به روز از تعداد سینما رو ها کم می شود





